تاریخچه موسیقی
کانون موسیقی چاووش
- توضیحات
- بازدید: 877
کانون موسیقی چاووش
حركت هاي انقلابي هنرمندان جوان موسيقي ايراني تقريبا از سال هاي آغازين دهه 50 شکل گرفت؛ از دل نهادي به نام مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ايراني و در ذهن و مضراب و حنجره شاگردان نورعلي خان برومند و عبدالله دوامي .
حسين عليزاده در روزهاي تاريک سال 56 قطعه «حصار» را در يادبود زندانيان سياسي رژيم شاه در چهارگاه ساخت. تصنيف زيباي «برادر بي قراره» با مطلع «شب است و چهره ميهن سياهه / نشستن در سياهي ها گناهه» هم از موسيقي هاي انقلابي است كه توسط محمدرضا لطفي در توصيف سياهي آن روزها ساخته شد. پرويز مشکاتيان هم «رزم مشترک» را با مطلع «همراه شو عزيز تنها ممان به درد / کاين درد مشترک / هرگز جدا جدا درمان نمي شود» ساخت.
محمدرضا شجريان نيز که از شاگردان مکتب برومند بود، با گروه هاي انقلابي آن روز هم نوا شد .
خيلي از موسيقي دانان زبده آن روزگار گردهم آمدند و قطعات و ترانه هايي را تصنيف کردند تا دوشادوش مردم به پا خاسته باشند. همين روزها بود که هنرمندان موسيقي ايراني، تصميم گرفتند کانوني به نام «چاووش» تشكيل دهند.
کانون چاووش را بزرگان امروز موسيقي ايراني و ادبيات ما و جوانان مصمم آن روزگار بنا كردند و طي اين رخداد بزرگ هنري، ده ها اثر باشکوه در قالب 10 حلقه نوار به علاقمندان موسيقي عرضه شد که در هريک از اين قطعات نقطه عطف بزرگي در موسيقي امروز ما به شمار مي آيد. خوانندگاني چون شهرام ناظري، صديق تعريف، بيژن کامکار با حضور هنرمندانه در چاووش بيشتر شناخته شدند و با خلق آثاري زيبا و دلنشين گام هاي نخست هنري خود را برداشتند.
آلبوم اول اين گروه با نام «به ياد عارف» در تابستان 1357 منتشر شد. اين آلبوم تركيبي از موسيقي محمدرضا لطفي، صداي محمدرضا شجريان و اشعار هوشنگ ابتهاج بود كه محتواي موسيقايياش درباره عارف قزويني موسيقي دان و تصنيف ساز مشهور دوره قاجار است. «چاووش 2» بيدرنگ پس از پيروزي انقلاب اسلامي و «چاووش 3» ابتداي جنگ وارد بازار شد. چاووش 2 و 3 سرودهايي است انقلابي كه احساسات اجتماعي ناشي از انقلاب و روحيه سياسي مردم در آن دوره را به خوبي بازتاب ميدهد. اما چاووش شماره يك به طور غيرمستقيم و البته بسيار ريشهايتر، متناسب با افكار انقلابي مردم است.
انزواي طولاني موسيقي رسمي ايران (رديف دستگاهي) در دوران پهلوي و حمايت مطلق از موسيقي ارکسترهاي نيمه غربي با نام موسيقي "مدرن هنري ايران" و حذف بودجه هاي لازم در حمايت از موسيقي ناب رديفي ايران باعث توقف انتقال سينه به سينه ي فرهنگ موسيقي ايرانيان شد. پيامد اين سياست غلط فرهنگي در طول بيش از نيم قرن، فروپاشي نظام آموزشي و خلاقه ي اين هنر بود تا جايي که بيشتر موسيقي دانان بنام و سرزنده، يا خانه نشين شدند يا به کسب و پيشه ي ديگري روي آوردند.
"به ياد عارف" را من در سال 1351 ساختم و شعر آن را آقاي امير هوشنگ ابتهاج (سايه) در سال 1354 سرودند. به هنگام ساخت اين اثر عبارتي مانند: عارف زدست ما رفت و ... به ذهن من مي آمد که جان مايه ي ساخت اين ترانه به وسيله شاعر با ارزش و گرامي «سايه» شد. ايشان هميشه از من مي خواستند اگر کلماتي هنگام ساختن موسيقي به ذهنم مي رسد آنها را براي ايشان بازگو کنم. زيرا اين کار مي توانست به عنوان نيت و انگيزه ي اوليه ي آهنگساز، به ساخت شعر کمک زيادي کند.شاعر با درک زندگي عارف و شيوه ي بياني او از کلمه ي عارف، در اين اثر چنين استفاده کرده است:
داد، داد، عارف با داغ دل زاد.
اولين اجراي اين اثر به وسيله ي ارکستر گلها به رهبري فرهاد فخرالديني ضبط شد و هنرمند «انسان بي من و ما» جواد معروفي با تنظيم لطيفش به انتقال روح آن کمک ارزنده اي کرد. اين اجرا با ساز من تکميل شد و در برنامه ي هفتگي "گلهاي تازه" قرار گرفت. محمدرضا شجريان تنها با يک اديت، آواز اين برنامه را تا انتها يک دست اجرا کرد و به حق در زنده نگه داشتن اين اثر نقش بسيار بالايي را به عهده داشت. فريدون شهبازيان با وسواس بسيار به رتوش و اديت صدا پرداخت، بايد اضافه کرد نقش او در شهرت تعدادي از خوانندگان غير قابل انکار است.
اين برنامه در سال 1355، ابتدا بصورت کنسرت در دانشگاه کرمان و پس از تمرين هاي پياپي به اجرا درآمد. شايد اين اولين برنامه ي مستقل يک گروه موسيقي بود که در فاصله ي سي سال تا آن زمان اجرا شده بود. حضور سايه در اين کنسرت قوت قلبي براي همه ي ما بود و مهمانداري آقاي مطلوب، استاد دانشگاه کرمان، فراهم آورنده ي شور و حال برنامه. جاي اين عزيزان در عرصه ي هنر موسيقي ملي ما هميشه خالي است. متاسفانه اين کنسرت ضبط نشد تا اجراي يگري به جز ضبط صحنه اي تقديم علاقمندان شود.
ضبط مجموعه اي که هم اکنون در اختيار شماست در سال 1356 در «استوديو بل» توسط آقاي ايرج حقيقي –که اکنون در دانمارک زندگي مي کند- انجام شده و مسئوليت نظارت بر ضبط و ميکس برعهده ي فريدون شهبازيان بوده است. اين اولين برنامه اي بود که به صورت شانزده باندي ضبط شده است. تک نوازي هاي آقايان عبدالنقي اقشارنيا و پشنگ کامکار و ارژنگ کامکار به وسيله ي اينجانب تدوين و کنترل شده است و ابتداي چهارمضراب سنتور متعلق به مطرب دوره گردي است از گيلان که با همکاري پشنگ کامار زير نظر اينجانب کامل شده است.
نکته ي دومي که در اينجا لازم است بيايد نقش اين نوار در شکل گيري مرکز فرهنگي – هنري چاووش است. نگارنده هنگامي که شرايط راديو را براي مطرح کردن بيشتر موسيقي کافي ندانست، به فکر افتاد زمينه ي يک گروه شيداي مستقل را فراهم آورد. به همين خاطر با کمک آقاي سايه و شادروان احمد لنکراني که از دوستداران ما و شجريان بودند صحبتي با آقاي اردهالي (جهان موزيک) شد و در پي اين توافق بود که من به ياد عارف را به عنوان اولين کار، مناسب ديدم و اقدام به ضبط آن نمودم.
"برادر"
شب است و چهره ي ميهن سياهه
نشستن در سياهي ها گناهه
تفنگم را بده تا ره بجويم
که هر که عاشقه پايش به راهه
برادر بي قراره.برادر شعله واره.برادر دشت سينه اش لاله زاره
شب و درياي خوف انگيز و طوفان
من و انديشه هاي پاک پويان
برايم خلعت و خنجر بياور
که خون ميبارد از دلهاي سوزان
برادر نوجونه.برادر غرق خونه.برادر کاکلش آتش فشونه
تو که با عاشقان درد آشنايي تو که هم رزم و هم زنجييرمايي
ببين خون عزيزان را به ديوار بزن شيپور صبح روشنايي
برادر بي قراره.برادر نوجونه،برادر شعله واره.برادر غرق خونه.برادر کاکلش آتش فشونه
انديشه غربگرايي به ويژه در سالهاي 50 تا 57 در ايران به اوج خود رسيد. مردم رفتهرفته كوشيدند آنچه را كه خود دارند از بيگانه طلب نكنند. گرايش به همين روحيه غرب ستيزي موجب شد مردم به اصولهاي بنيادين بازگشت كنند. يكي از تبعات اين رويكرد، توجه به سنتهاي ايراني بود. در حوزه موسيقي كم كم توجه به موسيقي- هاي ايراني و بومي بيشتر از گذشته شد و خاستگاهي در جامعه پيدا كرد. اين حركت به جايي رسيد كه خوانندگان موسيقي پاپ در سال 57 جايي براي ماندن نديدند و پيش از پيروزي انقلاب اسلامي 22 بهمن، ترجيح دادند كشور را ترك كنند.
پس از آن موسيقي سنتي ايران كه از سال ها قبل پيشروي ميكرد، يكهتاز شد و چون مردم كاملا مهياي بازگشت به ريشه هاي فرهنگي بودند، همه توجهها را به خود جلب كرد. چاووش شماره يك، محصول چنين پديدهاي است. مردم از آن استقبال كردند و زمينهاي فراهم شد تا آلبوم هاي بعدي چاووش، يكي پس از ديگري به بازار آمد. چاووش 2 و 3 حاوي سرودهايي متاثر از فضاي خاص سالهاي 1357 تا1363 است و بخشي از تاريخ موسيقي سنتي ايران يا به عبارتي موسيقي رديفي و دستگاهي را روايت مي كند. هسته اصلي گروه چاووش پيش از انقلاب شكل گرفت. در واقع هنرمندان موسيقي رديفي و دستگاهي ايران آن زمان با همراهي هوشنگ ابتهاج و محمدرضا لطفي، دستهجمعي از راديو و تلويزيون ايران استعفا دادند و كانون موسيقي چاووش را تاسيس كردند.
حسين عليزاده يكي از اعضاي اين گروه، آن روزها و فعاليتهايشان را در گفت وگويي كه سال ها پيش در روزنامه همشهري منتشر شده ، مرور كرده است: «از سال 1343 موسيقي را شروع كردم و الان 30 سال است كه در اين زمينه فعاليت ميكنم. شايد فراز و نشيبهايي كه قبل از انقلاب به وجود آمد، آدمهايي مثل مرا آزرده كند اما خسته نميكند. چون هدف هنر است ... در آن سالها ما با تحولات اجتماعي و سياسي ايران روبهرو شديم. من آن زمان دانشجو بودم و سعي ميكردم اين تحولات را بشناسم و يك قدم جلوتر از نسل گذشته باشم. موقعي با موسيقي ايران عجين شدم كه در جامعه به دو شكل با آن برخورد ميشد يك نوع موسيقي كه فقط به محافل خصوصي محدود بود و هيچ ربطي به مسايل اجتماعي نداشت و نوع ديگر موسيقي آكادميك بود كه سر كلاس آن را آموزش ميدادند و بيرون از كلاسها اين موسيقي جريان نداشت. اوايل دهه پنجاه اين مشكل به اوج خود رسيد تا جايي كه موسيقي اي كه معرف فرهنگ ما باشد به طور رسمي وجود نداشت. به همين خاطر مركز حفظ و اشاعه موسيقي به وجود آمد كه هم حافظ موسيقي ايراني گذشته باشد و هم جوانان بتوانند زير نظر استادان بزرگ تعليم ببينند و خود تبديل به استادان آينده شوند.»
عليزاده پس از گذشت 27 سال از انقلاب اسلامي ، درباره فعاليت هاي آن دوره به ميراث خبر مي گويد: «آن زمان جواناني مثل من، لطفي، شجريان و بقيه موسيقي داناني كه حالا صاحبنام هستند در مركز حفظ و اشاعه زير نظر استاد برومند كار ميكرديم. آنچه به صورت افسانه از موسيقي قديم در ذهن ما بود، كمكم عينيت پيدا كرد. اين مركز چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن هم نقش تحول آكادميك موسيقي ايراني را به عهده گرفت و هم تحول سياسي و اجتماعي را. كساني كه از اين مركز بيرون آمدند، بعدها در جامعه شيوه و سبك خود را دنبال كردند، چون قالبريزي نشده بودند. ما در عصري موسيقي را شروع كرديم كه با تحولات و اتفاقات اجتماعي فراواني همراه بود و در نتيجه به تفكر متفاوت حتي در موسيقي ايراني رسيديم. اين دوران سپري ميشد و در آن سالها از فكر اينكه بايد براي موسيقي ايران چه كرد، خواب راحتي نداشتم.»
عليزاده در ادامه صحبتش به نقش هم نسلانش در همراهي موسيقي ايراني با تحولات اجتماعي اشاره مي كند: «نسل ما باعث شد موسيقي جايگاه ديگري در جامعه پيدا كند. همچنان كه جامعه هم تغيير ميكرد، موسيقي داناني كارشان از نظر هنري داراي ارزش بود كه همراه مردم بودند. نه اينكه اجتماع را راضي كنند، بلكه آن را ارتقا دهند. در آن سال ها و با بروز چنين تحولات اجتماعي، فكر ميكردم چطور ميتوانم ارتباط اجتماعي را با موسيقي حفظ كنم. به خاطر ميآورم سال 55 كه تحولات سياسي و مخالفت با رژيم شدت ميگرفت، سرباز بودم و ميخواستم از راه هنر با مردم سهيم باشم. در همان موقع قطعه «حصار» را نوشتم و به زندانيان سياسي تقديم كردم.»
همراهي موسيقي ايراني با تحولات و حركت هاي اجتماعي غايت خواسته عليزاده و هم نسلانش در آن سال هايي است كه همگان در هر قشر و شغلي در پي همراهي با اين تحولات هستند . او در گفت وگويش با روزنامه همشهري اين خواسته را يادآورمي شود: «آن دوران تحولات اجتماعي و حركتهاي دانشجويي انگيزه بيشتري در هنرمندان ايجاد ميكرد. شبهاي شعر آن سالها را هيچ كس فراموش نميكند. در آن شبها شاعران عليه رژيم شاه اشعارشان را ميخواندند و من فكر ميكردم چرا موسيقي مثل شعر نميتواند باشد، بايد چه كرد؟ ما در كشوري زندگي كردهايم كه قبل از انقلاب آزادي معني نداشته، حتي ما براي ذهن خود آزادي قائل نبودهايم و وقتي ميخواهيم كاري كنيم خود را با سنتهايي درگير ميكنيم كه فقط حرفش هست و عينيت ندارد. اتفاقا من در چنين شرايطي از طرف استادان بزرگم تشويق شدم. بزرگترين معلمم در درجه اول كارم بوده است و هيچ وقت از اين ترس و نگراني نداشتم كه ديگران درباره كار من چه خواهند گفت. در اولين حركتها بايد مطالعه كنيد، با مردم مشورت كنيد و ببينيد سنت و گذشتگان چه ميگويند. انقلاب چيزي است كه ميجوشد و با نيازهاي زمان پيش ميرود اما انقلاب در موسيقي ايراني از اين هم پيچيدهتر است. قبل از انقلاب اين سئوال مطرح بود كه اگر موسيقي ايراني بخواهد با تحول جامعه همگام باشد، آيا بايد شعاري شود يا جنبههاي هنري هم مطرح است؟ البته كه صد در صد جنبههاي هنري مطرح بود و آثاري كه از آن دوران مانده، اين را تاييد ميكند.»
" ژاله خون شد" يكي از ساخته هاي عليزاده است كه در آن سال ها توصيفش دهان به دهان مي چرخيد و همه جا شنيده مي شد. اين سرود از موفق ترين سرودهاي انقلابي است . عليزاده در گفت وگو با ميراث خبر چگونگي تنظيم و ساخت اين سود را توضيح مي دهد:«سال 56 و 57، رشته موسيقي در دانشكده هنرهاي زيبا فعالترين رشته همگام با مردم بود. ما سرودها و قطعاتي را به صورت مخفيانه ضبط و رايگان در دانشگاه توزيع ميكرديم و از اين طريق دانشكده هنرهاي زيبا همراه مردم بود. يادم ميآيد سياوش كسرايي در روزهاي بحبوحه انقلاب، بعد از واقعه 17 شهريور، به من زنگ زد و گفت قرار است آقاي طالقاني در دانشگاه به مناسبت روز همبستگي صحبت كند و شايد به اين تجمع حمله شود، ما يك سرود ميخواهيم. ما يك شبه سرود به نام «ژاله خون شد» را ساختيم كه الان هر كس گوش كند ياد آن روزها ميافتد. من حتما روزي تاريخچه و خاطرات آن روزها را مينويسم. آن دوران، دوراني بود كه همه بايد خطر ميكردند و ما گروه خود را منسجم نگه داشته بوديم. چرا كه موسيقي بايد با مردم همراه ميشد و حتي جلوتر از آن حركت ميكرد، البته روشنفكرهاي آن زمان دشمن قسم خورده موسيقي ايراني بودند و عمدتا با موسيقي كلاسيك غربي رابطه داشتند و جو روشنفكري قبل از انقلاب سواي جنبه ادبياش، گرايش ضد موسيقي ايراني داشت و فقدان شناخت و ارتباط روشنفكران و فعاليت درست آنان در اين زمينه باعث شده بود كه اين قشر از موسيقي ايراني جدا شود.
آن زمان هنرمند بايد رشادت ميداشت و در آن دوران بود كه موسيقي ايراني متحول شد. وقتي دانشگاهها بسته شد، دانشجويان در همين مركز چاووش و از گروه چاووش درس ميگرفتند كه بسياري از آنها اعضاي گروه «شيدا» و «عارف» بودند.»
همان طور كه عليزاده اشاره مي كند، در بحبوحه انقلاب و جنگ هاي خياباني ، موسيقيدانان ايران به زيرزمينها رفتند تا حماسه ها را بسرايند.اين سرودها به دليل مخفيانه بودن، با دستگاههاي ضبط صوت خانگي در منزل خود موسيقيدانان ضبط ميشد و دست به دست ميان مردم مي گشت. همين سرودها تا چند سال بعد از انقلاب اسلامي از صدا و سيما پخش ميشد و تعدادي از آنها در چند آلبوم از مجموعه آلبوم هاي چاووش به دوستداران موسيقي ايراني تقديم شد.
اين نكته را بايد يادآور شد كه در موسيقي دستگاهي ايران، سابقه ساخت سرود وجود دارد. از جمله سرود «اي ايران» ساخته روحالله خالقي كه تم اصلي آن را از يك نوحه گرفته بود، يا سرود «اي وطن» ساخته علينقلي وزيري كه در آن ابوالحسن صبا قطعه مشهور مليجه را با ويلن نواخته است.
اما اين گونه سرودها با اركسترهاي مركب از ساز-هاي غربي و ايراني نواخته شده است. در صورتي كه سرودهاي انقلاب اسلامي، از نظر ساختار «اركستري» در شمار آثار سنتي محسوب ميشود و سازهاي تشكيل دهنده اركستر، تماما سازهاي موسيقي سنتي و رديفي و دستگاهي ايران است.
البته براي اين كه اركستر بتواند در زنده كردن حالات رزمي و دلاورانه سرود كه قطعا بايد ابعاد نظامي هم داشته باشد، شرايط كاملي را احراز كند، در نواختن اين سرودها، برخي سازهاي ديگر نيز به اركستر افزوده شد كه از آن جمله ميتوان سازهاي دف، ضرب زورخانهاي و ساي درام را نام برد.
اين سرودها در زمان خود بسيار بديع و نوظهور به نظر ميآمدند. زيرا در كنار نرمش و لطافت شناخته شده موسيقي رديفي و دستگاهي ناگهان بخش تهورآميز و بسيار متحركي ازموسيقي ايراني را به نمايش گذاشتند كه با توجه به خلق و خوي كاملا سياسي آن دوره همه را واله، محو و مرعوب كرده بود. به ويژه كه اين آثار در همان زمان به صورت كنسرت هم عرضه شد و گروه شيدا اين سرودها را در قالب كنسرت به شهداي انقلاب تقديم كرد.
از اين گروه سه سرود ساخته محمدرضا لطفي (اي ايران، تيغ بايد خون فشاند و آزادي) و سه سرود ساخته حسين عليزاده (ژاله خون شد، اتحاد و شهيد) و دو قطعه بيكلام ساخته عليزاده است.
بدعت اين آثار محصول استعداد و نبوغ موسيقايي عليزاده و لطفي است. لطفي سالهاست ايران را ترك كرده است و تنها براي سفر بازميگردد اما عليزاده امروز هم پس از گذشت 20 سال همچنان لبريز از ترفندهاي بديع و نبوغ است.
حصار، قطعهاي است كه بر اساس گوشهاي به همين نام از رديف دستگاه چهارگاه ساخته شده و چند قسمت دارد. قسمت كوتاه آوازي آن كه از سوي گروه كر و يكخوان خوانده ميشود بر غزل زيبايي از هوشنگ ابتهاج (سايه) استوار است با مطلع:
اي عاشقان، اي عاشقان، پيمانهها پرخون كنيد / از خون دل، چون لالهها، رخسارهها گلگون كنيد
زيبايي اين غزل سبب شد باز هم در موسيقي رديفي و دستگاهي مورد استفاده قرار گيرد. از جمله لطفي يك تصنيف پنج ضربي در دستگاه شور روي آن ساخته و محمدرضا شجريان آوازي براساس آن در كاست شب، سكوت، كوير اجرا كرده است.

