تاریخچه موسیقی
سير تحول موسيقي در ايران
- توضیحات
- بازدید: 1113
سير تحول موسيقي در ايران

ابو محمد اسحاق موصلي فرزند ابراهيم ، بعد از پدر مقام او را در دستگاه خلافت احراز کرد او در ري متولد شد و استادش در موسيقي غير از پدرش ، بانوئي خواننده بنام ( عاتکة بنت شهده ) بود . اسحاق علاوه بر موسيقي واجد تحصيلات عاليه اي نيز بود و علوم قرآني ، ادبيات ، تاريخ را تا حد کمال فرا گرفته بود .
مأمون اجازه داده بود اسحاق در نمازهاي جمعه همواره در کنارش باشد . اسحاق به لحاظ روزة زيادي و به بيماري (( ذرب )) در گذشت . ابن نديم بالغ بر چهل اثر را به اسحاق نسبت داده است از آن جمله کتاب الرقص و الزفن ( پايکوبي ) و کتاب النغم و الايقاع . پسر اسحاق بنام حماد ، شرح حال پدرش را نوشته است . ديگر از بزرگان خاندان موصلي منصور زلزل الضارب ، دائي اسحاق موصلي است .
زلزل در نوازندگي سازهاي زهي مهارتي به سزا داشت و تخصص وي در ضربهاي قوي بود که به وي ضارب نيز مي گفتند . وي در مسائل نظري موسيقي نيز مشهور است . موسيقي شناس ايراني تبار ديگري در اواخر سالـهاي قـدرت عباسيان مي زيسته بنام خليـل بن احمـد فراهيـدي کتـاب العين ( وي ) در نحو معروف و او را پايه گذار علم عروض شناخته اند .
هولاگو ، با فتح بغداد ، دستگاه تجمل آميز خلفاي عباسي را از هم پاشيد . خاندانهاي ايراني چون طاهريان در خراسان – صفاريان در سراسر ايران – سامانيان در ماوراءالنهر و خراسان – آل زيار در گرگان و آل بويه در عراق و جنوب روي کار آمدند .
متأسفانه اثري که بتواند سيماي واقعي موسيقي ايراني را ترسيم کند در دست نيست . لکن چون قدرت حکومتهاي محلي محدود به نواحي خاص مي شد ، موسيقي هاي محلي مجال شکوفائي بيشتري يافتند که با استفاده از شعرهاي ساده يا نوعي تصنيف و با آهنگهاي ضربي مي خواندند .
نفوذ موسيقي ايراني موجب شد که گام تنبور خراساني رواج يابد و ترجمه آثار فلاسفه و موسيقيدانان يونان چون ارستيوکسن – اقليدس – بطلميوس – فيثاغورس – ارسطو در موسيقي جهان نهضتي ايجاد کرد و در زمان خلافت مأمون هفتمين خليفه عباسي با تأسيس بيت الحکمه موجبات شکوفائي موسيقي نظري در کشورهاي اسلامي فراهم شد . احمد سرخسي مانند استادش کندي در بسياري از علوم صاحب اطلاع و موسيقي را بيشتر از ديدگاه فلسفه مي ديد . از هنزمندان دورة طاهريان (( راتبة نيشابور )) نوازندة زيردست عود بود . از هنرمندان دوره سامانيان رودکي است که چنگ را خوب مي نواخت و آوازي خوش داشت و ديگر محمدبن زکرياي رازي است که کتاب في جمل الموسيقي را نوشته است . خوارزمي از مشهورترين موسيقي شناسان عهد ساماني است و ديگر اسحق الکندي از اشراف عرب است که در بصره تولد يافت و از دودمان ملوک بني کندي بود وي فيلسوفي عرب است لکن آثار او تمايل و علاقة وي را به موسيقي ايراني نشان مي دهد .
فارابي ، گل سرسبد هنرمندان اين دوره است . وي ملقب به معلم ثاني است وي در فاراب ماوراءالنهر متولد شده او نخست به مرو رفت و سپس به بغداد سفر کرد و مدتي در حران به تحصيل پرداخت و بلأخره در حلب در سن 80 سالگي درگذشت . عبدالقادر مراغي افزودن سيم پنجم به عود را از ابتکارات فارابي مي داند . وي در حلب کتاب معروف خود الموسيقي الکبير را نوشت فارابي در نخستين جلد از کتاب خود سازهاي مشهور را معرفي کرده است :
تنبور در دو نوع بغدادي و خراساني – مزامير ( ناي ها ) – سرناي – مزمارالمزاوج ( دو ناي ) – رباب – ابولفرح اصفهاني که از اصفهان به بغداد عزيمت کرد و کتاب الاغاني وي در دوران آل بويه در حلب تأليف شده است از ديگر مشاهير موسيقي است وي کتابهاي زيادي غير از الاغاني در شرح حال دوشيزگان خواننده سنتي عرب – درباره کنيزان شاعر يا سراينده – بردگان خنيانگر و کتاب الحانات در شرح اجراي موسيقي در ميخانه ها را نوشته است . – بوزجاني که اهل بوزجان در سر راه نيشابور به هرات بوده است ، رياضي دان و منجم بوده ولي کتابي بنام مختصر في فن الايقاع در موسيقي تأليف کرده است . اخوان الصفا نام رساله اي است در موسيقي که توسط جمعيتي با همين نام که گروهي مسلمان آزاده و شيعه بودند و هستة اصلي آن را ايرانيان تشکيل ميدادند به شيوه اي غير حرفه اي و آماتوري لکن با ذوق تأليف شد . – ابوعلي سينا – 1037 م – نظريه پرداز و صاحب آثاري در موسيقي است که بعد از فارابي از اهميت ويژه اي برخوردار است . آثار وي عبارتند از ( موسيقي الشفاء ) – شفاء و ( النجاه في بحرالضلالت ) نجات که هر دو به عربي بودند و ( موسيقي دانشنامه علائي ) به فارسي و کتاب اللواحق . کتاب شفاء توسط خود ابن سينا و کتاب نجات توسط شاگرد وي جوزجاني ، پس از مرگ استاد ، و با استفاده از آثار استاد ، جمع آوري شده است
اين کتاب گرانقدر فارسي معادل هاي موسيقيائي بسيار با ارزشي دارد از آن جمله تيزي و گراني ( در مفهوم زيري و بمي ) ابوعلي سينا همانند خوارزمي و عبدالقادر مراغي ( مقاصد الالحان ) در عمليات اين فن ( هنر موسيقي ) متحير مانده است ، زيرا بوعلي سينا موسيقي را يکي از شاخه هاي رياضيات مي شناخته است . ابن سينا در شرح رباب ( Rebeck / Rebec ) ، ساز باستاني ايران ، پرده يا فاصله اي بنام وسطي را معرفي کرده است .
عُمربن زيله از ديگر شاگردان ممتاز ابن سيناست . وي اثري بنام ( الکامل في الموسيقي ) دارد که خوشبختانه از حوادث زمان مصون مانده است ، وي مبتکر ابجدي کردن در نغمه پردازي است که در آثار الکندي هم ديده مي شد وي نغمات ( نتها ) را با حروف ابجد ( ا ب ج د / هـ و ز / ح ط ي/ک ل ) منظم نمود و نظامي بوجود آورد که بعد از او مورد پذيرش و پيروي موسيقيدانان قرار گرفت و سرانجام صفي الدين ارموي آنرا به مرحله کمال رساند .
در دورة غزنويان دو شاعر بنامهاي ( فرخ سيستاني ) و ( زينتي علوي ) مي زيستند که در اشعارشان از آلات موسيقي خصوصاً چنگ نام برده اند .
در دوران سلجوقيان ، تا آنجا مشهورند که اغلب سلاطين دوستداران هنر بـوده انـد . آلـب ارسـلان ( عضدالدين ابوشجاع ) دومين فرد از سلاجقه بزرگ 1072 م را سازنده نوعي شيپور فلزي به نام بور و پرنگ دانسته و نفير هم در همان هنگام رواج يافته است . – در اينجا مي توان از رسالة عربي خيام يا خيامي ( ابوالفتح عمربن ابراهيم ) رياضي دان و دانشمند معروف ياد کرد ، که به نوبة خود مي تواند نمودار نظام علمي موسيقي ايران در آن ايام باشد .
– سپس مي توان از عنصرالمعالي بن اسکندربن قابوس بن وشمگير نام برد که در قابوسنامه بخشي را به موسيقي اختصاص داده است . – در جامع العلوم فخرالدين رازي نيز بخشي مختصر ، لکن هم چون قابوسنامه به فارسي به موسيقي پرداخته شده است . – صفي الدين عبدالمؤمن ارموي ، هنرمندي است که در دستگاه مستعصم آخرين خليفه عباسي – 1258 م ظهور کرد . وي سمت کتابدار – خوش نويس و از ندماي خليفه بود . پس از قتل خليفه به توسط هولاگو استعداد هنري مورد توجه هولاگو قرار گرفت و با شمس الدين محمد جويني وزير هولاگو و برادرش عطاء ملک جويني صاحب ( تاريخ جهانگشاي جويني ) آشنا شد و سرپرستي دو فرزند وزير بنامهاي بهاءالدين محمد و شرف الدين هارون بوي واگذار شد . و زمان اميري شرف الدين بهمراه وي به اصفهان رفت و دوساز جديد بنامهاي : نزهه ( نوعي سنتور ) و مُغني (نوعي عود ) قوسي شکل را ساخت .
از صفي الدين ارموي اثري بنام ( في العلوم العروض و القوافي و البديع ) باقي است لکن آنچه نام اين هنرمند مسلمان را در تـاريخ موسيقي زنده نگـاه مي دارد ، دو اثر گـرانقـدر (( الادوار )) و رساله ((الشرفيه )) است . از مزاياي کتاب الادوار ، نغمه نگاري ( Notation ) است که بدون ترديد کاملترين نغمه نگاري موسيقي ايراني به شمار مي رود . به هر تقدير صفي الدين ارموي هنرمندي ک نظير بود که عود را ماهرانه مي نواخت وي کسي است که مفهوم اعتدال را در گامهاي موسيقي براي نخستين بار شناخت .
خواجه نصير طوسي ، منجم و رياضي دان بزرگي بود ، که گذشته از موسيقي نظري در موسيقي عملي نيز توجه داشت وي نوعي ني لبک از گروه سازهاي بادي ( مهتر رودکي ) را ساخته است . وي علاوه بر ايجاد رصدخانه مراغه و تدوين زيج ايلخاني ، رساله اي در عربي درباره موسيقي تأليف کرده است بنام ( علم الموسيقي ) . اثر ديگري هم دارد که منظومة کوچکي با 17 بيت است که به اسطورة باستاني – يوناني يعني الهه موسيقي مربوط است . زيرا قدما زهره يا ناهيد را الهة خنياگري مي دانستند و تقريباً همين ويژه گي را براي ونوس – ربه النوع زيبائي ، عشق و شادي مورد اعتقاد روميان قديم را براي آن قائل بودند . – قطب الدين شيرازي متولد کازرون ( شيراز ) و مؤلف کتاب (( دُره التاج )) است که در خانواده اي طبيب متولد شده است فن چهارم اين کتاب دربارة موسيقي است .
سقوط بغداد و فروپاشي خلافت عباسي نقطة عطفي در تاريخ هنر دوران اسلامي به شمار مي رود در زمان حکومت آل جلاير در آذربايجان ،کردستان و بغداد ، اين منطقه از مراکز آباد و مشهور ايران محسوب مي شد ، هنرمندي بنام عبدالقادر مراغي مي زيسـت از وي کتابهـائي بـا نام (( مقاصداللحان )) و (( جامع الالحان )) و (( شرح ادوار )) باقي است در اين کتابهاکه به فارسي است ، معادلهاي زيبائي براي اصطلاحات موسيقي مواجه مي شويم که بعضي از آنها مانند سرپرده ( Tonic ) – پسان ( ايست – stop ) و گوشه ( sequency Modal ) بسيار جالب توجه است .
گوشـه بـراي نخستيـن بـار در آثـار عبدالقادر مراغي به کار رفتـه اسـت . از ديگـر کتـابهـاي وي (( کترالالحان )) است که مجموعه اي از آهنگها و شايد بخشي مهم از ساخته هاي خود او بوده است که متأسفانه از بين رفته است .
فارمر موسيقيدان بزرگ انگليسي کتاب (( کترالتحف )) حسن کاشاني را يک جا به عبدالقادر مراغي نسبت داده است . اين کتاب نفيس داراي بخش سازشناسي بوده که تصاوير سازهاي رايج با شرح دقيق مربوط به آنها – در آن نوشته شده است .
عبدالقادر مراغي داراي سه پسر بنامهاي عبدالرحمن نورالدين و عبدالرحيم نظام الدين و عبدالعزيز بوده است وي در دربار عثماني مي زيسته و رساله بنام (( نقاوه الادوار )) بـه نـام سلطـان محمـد ثاني ( هفتمين سلطان عثماني ) تأليف کرده است . از ديگر بزرگان موسيقي ايران محمود آملي صاحب کتاب ( نفايس الفنون و عرايس العيون ) را مي توان نام برد وي در فن چهارم از مقاله سوم و از قسم دوم نفايس الفنون به علم موسيقي مي پردازد . کمال الدين شيرعلي متخلص به بنائي ، فرزند استاد محمد سبز معمار است که در هرات متولد شده و بر خلاف پدرش که معمار بود به تحصيل دانش پرداخت ، حسن خط داشت و وي را ملاي شاعران مي ناميدند وي به لحاظ علاقه به موسيقي به تحرير دو رساله در (( علم ادوار )) پرداخت .
نورالدين عبدالرحمن بن نظام الدين متخلص به جامي و معروف به خاتم الشعرا از گويندگان نامدار سدة نهم هجري است . وي در خرجرد جام متولد شده و در هرات در سن 81 سالگي درگذشته است و در محلي بنام تخت مزار به خاک سپرده شده است . جامي علاوه بر منظومه هاي عاشقانه اي نظير سلامان و ابسال – يوسف و زليخا – ليلي و مجنون کتاب نفحات الانس و بهارستان ( شرح حال شعرا ) ، رساله اي نيز در موسيقي دارد رسالة وي به دو بخش اصلي تقسيم مي شود علم تأليف و علم ايقاع . وي در کتاب خود از سازهائي چون توغان ( قانون ) چنگ – پي پا ( عود چيني ) ساز شاخي يا بوق مانند بنام ( بورغو ) - طبل بسيار بزرگ بنام ( کورکه ) و طبل کوچکي بنام ( دمامه ) نام مي برد .
عود دسته بلند يا طنبوري که بدان ( شدرغو ) مي گفتند و با ( هوپوسو ) چيني شبيه است . چُبچق – اگري – اوزان و قوپوز – طنبور ترکي و نيز از شيپوري بنام ( چادور ) ( Nay ) نام مي برد .
در دوره صفويه برغم پيشرفت در معماري و نقاشي در موسيقي شکوفائي چنداني ملاحظه نمي شود شيخ حيدر يکي از بنيانگذاران سلسله صفويه خود نوازنده و يا سازندة چارتار مي باشد . ضمناً اختراع شش تار را به رضا الدين شيرازي نسبت مي دهند و سازي سه سيم به اسم قرادوزن به قدوز فرهادي نسبت مي دهند که آن را در اصفهان ساخته است و رباب يا رُباب را عبدالله فارابي و غيچک يا غيزک را قي محمد تکميل و اصلاح کرد از اين دوره ( شاه عباس اول ) ديباچة کتاب (( انيس الارواح )) تأليف کاشف الدين محمد ابراهيم يزدي موجود است که مشتمل بر اصطلاحات موسيقي و نام سازها و آهنگهاست .
کتاب بهت الروح را نيز مقارن دوره صفويه مي دانند مندرجات اين کتاب جز مطالب کتب قبلي نيست لکن اين کتاب مطالب جالبي نيز افزون بر آن دارد مانند : موسيقي موجب غذا و حظ روح يااشعاري درباره دوازده مقام و شش آوازه و يا دربارة سلوک صاحب اين فن شريف و يا در مجالس جهت هر کس چه بايد خواند نزد هر فرقه چه نغمه اي بايد خواند و يا در هر وقت چه آهنگي بايد خواند و يا الهام پذيري آهنگها از پرندگان و حيوانات ( موش ، گربه ، شتر ، ماهي ) که موارد اخير در عين بي سابقه بودن ، مبالغه آميز و قابل ترديد هستند . پيدايش هفت دستگاه و در پي آن آمدن رديفها را مي توان يکي از مهمترين رويدادهاي تاريخ موسيقي ايران به شمار آورد . تاريخ اين امر و مجري آن مشخص نيست لکن آنچه محقق است اين است که امر فوق به يکباره صورت نگرفته است . نخستين مأخذي که در آن بجاي نظام ادواري به نظام دستگاهي و به هفت دستگاه اشاره شده است کتاب بحورالالحان تأليف فرصت شيرازي است ( در گذشته در سال 1339 هـ . ق ) در کتاب تاريخ سبحان قلي که تاريخ ترکستان يا محيط التواريخ نيز ناميده شده است نيز بخشي به موسيقي اختصاص داشته است .
از مقارن دوره صفويه به بعد اطلاعات قابل ملاحظه اي از نظام علمي و هنر موسيقي در دست نيسـت به جز مطالبي به نقل از جهانگردان و سياحان که اغلب سازهاي متداول آن زمان را نام برده اند :
عود – سه تار يا سِتار – چارتار – تنبور – کنگره – کمانچه – رباب – چنگ – قانون – کرنا – نفير – شاخ نفير – کوس – نقاره – طبل باز – دنبل – دنبک – دُهل – دايره – سنج
ادوار براون ، ايران شناس انگليسي ضمن اشاره به موسقيداني بنام ابراهيم ميرزا برادر شاه اسماعيل صفوي ( اسماعيل دوم ) ، نام عده اي از موسيقدانان را ذکر کرده است از آن جمله حافظ جلاجل باخرزي که در نواختن جلجل ( زنگ – زنگوله ) مهارت داشت ميـرزا محمـد ( کمانچه اي ) – شهسوار ( چهارتاري ) – ميرزا حسين ( طنبوره اي ) – سلطان محمد ( چنگي )
در زمان کريم خان زند ، پري خان شهرت داشت در زمان فتحعلي شاه قاجار جالاپخي خان سنتور زن و در زمان محمد شاه قاجار مينا و زهره که هر کدام دسته اي خنياگر داشته اند . حاجي محمدلله حضور ( خواننده ) زاغي ( تارزن ) اکبري و احمدي ( ضربگير ) در اواخر دوران قاجاريه بوده اند .
در عهد ناصرالدين شاه موسيقي درباري و به تعبيري موسيقي مجلسي ( chamber Music ) گسترش کم نظيري پيدا کرد و حرمت آن تا حدي کاستي گرفت که به موسيقيدان ، مطرب گفته مي شد و به موسيقيدانان يا نوازندگان درباري که به ظاهـر اعتبار بيشتـري داشتنـد (( عملة طرب خاصه )) گفته مي شد .
بعد از خاندان موصلي که نخستين خاندان هنر بايد ناميده شود ، خاندان هنر ديگري در تاريخ موسيقي ايران ظاهر شده است که سهم بزرگي در تکوين نظام دستگاهي و تنظيم هفت دستگاه در موسيقي ايراني دارد .
سروران اين خاندان آقا علي اکبر فراهاني ، فرزند شاه ولي است که ملقب به شهنازي است در هر حال رديف هاي فعلي موسيقي سنتي ايران به خاندان فراهاني انتساب دارد . آقا علي اکبر فراهاني نوازنده زبردست تار بوده و نام تاري که مي نواخته قلندر بوده است فرزندان آقا علي اکبر بنامهاي آقا حسينقلي و ميرزا عبدلله مايه اشاعه رديفهاي موسيقي شدند که هردو تربيت يافتگان پسر عموي خود بودند .
استاد علينقي وزيري که از شاگردان ميرزا عبدالله پسر ارشد آقا حسينقلي بود ، از روي پنجة استاد بخشي از رديف دستگاه چهار گاه او را به نت درآورد که چند صفحة گـرامافـون از ايـن آثـار ماننــد ( ابوالچپ – نوروز عرب – بيات شيراز ) ضبط شده است .
تنظيم يا تدوين موسيقي ايران در هفت دستگاه را به ميرزا عبدالله نسبت داده اند . تولد ميرزا عبدالله در سال 1280 هـ . ق و درگذشت 1337 هـ . ق
آقاي حسينقلي که در سال 1334 هـ . ق درگذشته است هنرمندي بود که بعد از مرگ ايشان چراغش تار خاموش شد . رديف آقا حسينقلي با آن که مختصرتر از رديف ميرزا عبدالله است لکن پرکارتر و زيباتر توصيف شده است .
استاد در سفري که به پاريس رفته بود ، صفحاتي پر کرده است ( ماهور – سه گاه – شور – همايون – رهاب و .. ) که به ثارتنها ( سلو ) تکنوازي کرده است . ميرزا عبدالله دو پسر و دو دختر هنرمند داشت پسر ارشد او جواد عبادي در نوازندگي سه تار مهارت يافت و احمد عبادي کوچکترين فرزند استاد که در سال 1372 درگذشت ، از نوازندگان زبردست و مشهور سه تار دورة معاصر است که با راديو همکاري داشت . يادگار آقا حسينقلي ، برادران شهنازي بنامهاي ( علي اکبر – عبدالحسين و محمدحسن ) بوده اند تخصص علي اکبر شهنازي در کوکهاي مخصوص ، پيش در آمد و رنگهاي زيبا بود . در بين شاگردان آقا حسينقلي ( خاندان هنر ) ، غلامحسين درويش فرزند بشير طالقاني امتياز ويژه اي دارد . او در نواختن تار و سه تار مهارتي بسزا داشت و توانست با نوآوري يعني ساختن آهنگهاي ضربي نظير پيش درآمد – رنگ تصنيف ، آن هم به شيوه اي نو به شهرت برسد . وي به عرفان و معنويات گرايش داشت
دستگاه هاي موسيقي ايراني
شور، مادر آوازها
در بين دستگاههاي هفتگانه موسيقي ايراني ، دستگاه شور نسبت به بقيه وسعت بيشتري دارد و به همين دليل آنرا « ام الاواز » يعني مادر آواز ها نيز مي نامند.
همانطوري كه مي دانيد همه دستگاه ها داراي يك سري آواز و الحان فرعي نيز هستند، ولي دستگاه شور علاوه بر اين آوازها، داراي ملحقاتي نيز مي باشد، كه به صورت خلاصه به آنها خواهيم پرداخت.
دستگاه شور سابقه اي بسيار قديمي دارد و بيشتر، موسيقي محلي و آنچه در ايلات خوانده مي شود، جزو اين دستگاه محسوب مي شود.
شور، آواز متداول ميان مردم است بخصوص متعلقات اين دستگاه ، بيشتر بين عامه مردم متداول مي باشد و حتي اشخاصي هم كه از موسيقي و آواز سر رشته اي ندارند اگر گاهي زمزمه اي بكنند، اغلب يكي از متعلقات شور را مي خوانند.
اين آواز براي ابراز احساسات دروني ، از قبيل عشق، محبت، ترحم و ... بسيار مناسب است. ناله هاي آواز شور كاملا طبيعي است و غمگساري آن مانند آواز دشتي خانمان سوز و جانگداز نيست.
آواز شور، نمونه كاملي از احساسات و اخلاق ملي گذشتگان ما است . گويي روح عارفانه ايراني را به خوبي نمايان مي كند.
تصنيف (چه شور ها)
-=-=-=-=-=-=-=-=-
آواز: غلامحسين بنان
شعر و آهنگ: عارف
تنظيم: جواد معروفي
رهبر ارکستر: روح الله خالقي
چهار مضراب شور
-=-=-=-=-=-=-=-
تار: داريوش پيرنياکان
ني: جمشيد عندليبي
تنبک: همايون شجريان
ملحقات دستگاه شور
• آواز بيات ترك: بيات ترك را سابقا «بيات زند» نيز مي گفتند و معلوم نيست كه آواز اختصاصي ترك ها باشد. زيرا ترك ها اين آواز را كمتر اجرا مي كنند و به «سه گاه» بيشتر علاقمند هستند. اين آواز هم مانند «ابوعطا» نغمه ايست كه ميان عموم مردم مرسوم مي باشد. اغلب گوشه هايي كه در دستگاه ماهور اجرا مي شود در آواز بيات ترك هم وجود دارد. مانند: دلكش، شكسته و ...
• آواز ابوعطا: ابوعطا آوازي است كه ميان توده مردم رواج دارد و از لطافت و زيبايي خاصي برخوردار است و در عين حال حالتش با دستگاه شور هم بي تفاوت نيست. «حجاز» يكي از گوشه هاي آواز ابوعطا مي باشد. البته حجازي كه عرب ها مي خوانند با حجازي كه ميان ما متداول است از نظر حالت كمي فرق دارد. بطور كلي، عرب ها بهتر حق مطلب را ادا مي كنند و ايراني ها به سبك ديگري مي خوانند. در كشور ما از اين گوشه براي خواندن و قرائت قرآن مجيد و مناجات هاي ديني و مذهبي استفاده مي شود.
• آواز دشتي: دشتي يكي از زيباترين ملحقات دستگاه شور است. دشتي آوازي است حزين، غم انگيز و دردناك ولي در عين حال لطيف و ظريف و مي توان آن را آواز چوپاني ايراني ناميد. چون زندگاني بي آلايش چوپانان و صحرا نشينان را وصف مي كند. اصل اين آواز از ناحيه دشتي و دشتستان (واقع در ايلات فارس) مي باشد. در ناحيه شمال ايران، (بخصوص مازندران و گيلان) اين آواز تغيير شكل مختصري داده و به صورت نغمه گيلكي در آمده است و احالي گيلان در اجراي اين آواز مهارت بسياري به خرج مي دهند كه تاثيري شديد در شنونده ايجاد مي كند.
• آواز افشاري: افشاري آوازي است مغموم و حزين كه حكايت هايي از هجران و فراق يار دارد. و عاشقي را مي ماند ، نااميد ، با حال نزار و افسرده كه از شدت درد و غصه ناله مي كند و گاه از زيادي رنج ، فريادي از سينه پر درد خود مي كشد كه شنوده را متاثر مي كند. به طور كلي اين آواز براي نشان دادن، حالاتي نظير « هجران ، درد و اندوه ، ناكامي ها ، خاطرات جانگداز و شكايت از بي وفايي يار» است.
به قطعه اي در آواز افشاري که توسط استاد سعيد هرمزي (با سه تار) اجرا شده گوش دهيد.
گوشه هاي شور
۱. درآمد اول
۲. درآمد دوم
۳. درآمد سوم، كرشمه
۴. درآمد چهارم، گوشه رهاب
۵. درآمد پنجم، اوج
6. درآمد ششم، ملانازي
7. نغمه اول
8. نغمه دوم
9. نغمه سوم
10. ملا نازي
11. سلمك
12. گلريز
13. مجلس افروز
14. غُزّال
15. صفا
16. بزرگ
17. كوچك
18. دوبيتي
19. خارا
20. قجَر
21. حزين
22. شور پايين دسته
23. گوشه رهاب
24. چهار گوشه
25. مقدمه گرايلي
26. رضوي حزين فرود
27. شهناز
28. قرچه
29. شهناز كُت (عاشق كش يا عقده گشا)
30. رنگ اصول
31. گريلي يا گريه ليلي
32. رنگ شهرآشوب
پ.ن: مختصر درباره استاد بهاري:
علي اصغر بهاري كمانچه مي نواخت و رديف نيز تدريس مي كرد. او در دانشگاه تهران و كانون حفظ و اشاعه موسيقي ايران به تدريس كمانچه و رديف موسيقي ايراني مشغول بود. اساتيدش ميرعلي خان ( پدر بزرگ ايشان)، رضاخان، اكبرخان، حسن خان ( دايي ايشان)، ركن الدين خان، رضا محجوبي ( براي ويولن) بودند. او در سال ١۳۳٢ فعاليت خود را در راديو آغاز كرد و در سال ١۳٤٦ براي ضبط صفحه در راديو فرانسه به پاريس رفت. شاگردانش: علي اكبر شكارچي، داوود گنجه اي، هادي منتظري، محمد مقدسي بودند. او در سال ١۳۳٢ به ساز كمانچه در موسيقي ايران جاني دوباره بخشيد و پس از آن به نواختن و همچنين اشاعه اين ساز مشغول شد. وي قطعات زيادي براي كمانچه ساخته است
چگونگي پيدايش نغماتِ (گوشه ها) موسيقي ايراني (1)
همانطوري كه پس از گذشت زمان، زبان يك قوم به واسطه تاثير شرايط جغرافيايي، اقليمي و اجتماعي تغيير مي كند موسيقي هر قوم نيز تغيراتي را به خود مي گيرد و پيدايش نغماتِ موسيقي ايراني در وحله اول بسته به احتياجات و هر آنچه كه بر آن قوم گذشته به وجود آمده.
اكثر نام هاي اين نغمات، در برخي متون و ديوان هاي شُعرا باقي مانده است ولي ملودي و آهنگ بعضي از آن نام ها بخاطر نبودن خط نُت مشخص نيست.
مولانا در غزلي چنين مي فرمايد:
اي چنگ پرده هاي سپاهانم آرزوست
وي نالــــــه ي خــــوش سوزانــــــم آرزوست
در پرده ي حجاز بگو خوش ترانه اي
من هُدهُــــــدم سفــــــير سليـمانم آرزوست
از پرده ي عراق به عشاق تُحفه بر
چون راست و بوسليك خوش الحانم آرزوست
آغاز كن حسيني زيرا كه مايه گفت
كــــــان زيــــــر خُرد و زيــــــر بزرگـانم آرزوست
در خواب كرده اي ز رهاوي مرا كنون
بيــــــدار كن به زنگُوله ام كــــــانــم آرزوست
منظور مولانا از دو گوشه ي زير بزرگانم و زير خُرد، احتمالا با دو گوشه اي كه در دستگاه شور با نام هاي بزرگ و كوچك وجود دارد بي ارتباط نيست و با آن دو گوشه تناسب دارد.
هر گوشه آهنگ و ملودي بخصوصي دارد كه حالات مختلفي را در انسان پديد مي آورد، بعضي از گوشه ها اثر آرام بخش دارند و بعضي نشاط، شور و تحرّّك توليد مي كنند و بعضي انسان را در غم و اندوه فرو مي برند.
بطور مثال در همين بيت شعر مولانا:
در خواب كرده اي ز رهاوي مرا كنون بيــــــدار كن به زنگُوله ام كــــــانــم آرزوست
مولانا در اين بيت طوري گوشه ي رهاوي را توصيف كرده كه با شنيدن آن به خواب رفته و با شنيدن آهنگ زنگُله از خواب بيدار شده.
رهاوي كه با سه نام ديگر راهوي ، رُهاب ، رَهابي نيز خوانده مي شود، نام گوشه اي در آواز افشاري و دستگاه نوا است و ملودي اين گوشه اثر آرام بخش دارد چنانچه شادروان روح الله خالقي مي فرمايد رُهاب، سوز و گداز و ناله و ندبه ندارد، بلكه به پير با تجربه اي شبيه است كه مي خواهد آب خنكي بر دلِ داغ ديده مصيبت ديدگان بريزد و آنان را با پند و نصيحت هاي دلپذير اميدوار كند.
از روايت هايي كه در اين زمينه گفته شده، آنست كه روزي ابونصر فارابي در ميان جمعي، با ساز خود آهنگي نواخت كه همه خنديدند و لحني چنان ساز كرد كه همه گريستند و دوباره آهنگي نواخت كه همه خفتند.
مولانا در غزل ديگري، نام دوازده مقام اصلي رايج در زمان "صفي الدين عبدالمومن اُرمَوي" را ذكر كرده و بخصوص كيفيت تاثير پذيري و حالات دروني مقام زنگُله را بيان مي كند.
مي زن سه تا كه يكتا، گشتم مكن دوتايــــي
يــا پـــــــرده رهـــــــاوي يا پـــــــرده رهــــــايي
بي زيـــــــر و بي بمِ تـــــــو، ماييم در غــــم تو
در نـــــــاي اين نوا زن كافغان ز بي نوايـــــــي
قولي كه در عراق است درمانِ اين فراق است
بي قـــــــول دلبـــــــري تو، آخر بگو كجايــــــي
اي آشنـــــــاي شاهان، در پـــرده سپــــــاهان
بنـــــــواز جــــــانِ مـــــــا را، از راهِ آشنايـــــــي
در جمـــــــع سُست رايان رو زنگُله سرايــــــان
كـــــــاري ببر به پايان، تا چند سُست رايـــــي
از هر دو زيرافكنـــــــد بندي بر اين دلم بنــــــد
آن هر دو خو يكيست و ما را دو، مي نمايــــي
گر يار راست كـــــــاري، ور قول راســـــت داري
در راســت قول برگـــــو تـــــــا در حجاز آيـــــــي
در پــــرده ي حسيـــــــني، عشـــــــاق را در آور
وز بـــوسليك و مايــــه بنـــــماي دلگشـــــــايي
از تـــــــو دوگـــــــاه خواهند تو چارگاه برگــــــو
تو شمع اين سرايي اي خوش كه مي سرايي
زنگله يا زنگوله
اين گوشه در دستگاه چهارگاه اجرا مي شود و آهنگ آن كاملا شاد، پر تحرك و اميد بخش است و مي گويد كه براي پايان كار و رسيدن به هدف هاي عاليه خود تنبلي و سستي را كنار بگذاريد.
گوشه زنگوله در موسيقي ايراني، نام لحني است دو ضربي، كه قسمت اول پيش زنگوله نام دارد كه دو ضربي ساده است و به مارش شباهت دارد و قسمت دوم زنگوله نام دارد كه دو ضربي تركيبي 8/6، نظير رِنگ هاي شاد موسيقي ايراني است.
نام برخي گوشه ها ياد آور، عناوين دوره ساسانيان است. مانند، راح روح (رامش جان) در دستگاه شور. راح روح به معني (مي) است كه شايد امروز به نام روح الارواح در دستگاه نوا و آواز بيات ترك (بيات زند) نواخته مي شود. و يا تخت تاقديس (تخت كاووس) و ناقوسي در دستگاه سه گاه، كه در نامهاي *سي لحن، به باربد نوازنده معروف عهد خسرو پرويز نسبت مي دهند، ذكر شده است.
از رويداد هاي مهم هنري و از عجايب عهد خسرو پرويز ساختن *تخت طاقديس است، پيدايش يك چنين مجموعه هنري عجيب و كمياب كه قدر مسلم هيچگاه دوباره به وجود نخواهد آمد موضوع يك آهنگ گرديد كه موسيقيدانان آن دوران به نام تخت طاقديس ساختند و اثري از آن آهنگ مي باشد. و همچنين نام هاي چكاوك كه هنوز در دستگاه همايون نواخته مي شود و يكي از پرده هاي مهم و اصلي اين دستگاه است (به چكاوك ابوالچپ هم مي گويند).
خسرواني به معني نواي خوش است، اين نغمه در دستگاه ماهور ايجاد مي شود.
و همچنين نوروز بزرگ، نوروز كوچك، نوروز خارا : به روايت فردوسي كه خو د از روايات چند هزار ساله ايران باستان بر آمده و درست و راست است، نواي خوش به اواسط دوران جمشيد با مي گردد و اين است گفتار فردوسي درباره آن :
جهان انجمن شد بر تخت اوي از آن بَر شده فره و بخــــــت اوي
به جمشيد بر گوهر افشـاندند مران روز را روز نــــــو خواندنـــــد
سر سال نو، هرمز فروديـــــــن بر آسوده از رنج تـــــن، دل زكين
به نوروز نو شاه گيتي فــــــروز بر آن تخت بنشست فيــــروز روز
بزرگان به شادي بياراستنـــــد مي و رود و رامشگران خواستند
چنين جشن فرخ از آن روزگــار بمانــده از آن خسروان يادگــــــار
و در شعر منوچهري كه در آن از رديف هاي رايج پيش از مغول نام برده، نام نوروز بزرگ را هم آورده است:
مطربان ساعت به ساعت بر نواي زير و بم
گاه سروستان زنند امروز و گاهي اشكنه
گاه زير قيـــصران و گــــــاه تخت اردشيــــــر
گــــــاه نوروز بزرگ و گه نـــواي اسكنــــــه
از اين گفتار ها چنين استنباط مي شود كه يكي از نخستين رديف هاي موسيقي ما، نوروز يا نوروز بزرگ بوده و رديف هاي نوروز صبا، نوروز خارا و نوروز عرب در دو دستگاه راست پنجگاه و همايون همچنين نوروز عجم در دستگاه راست پنجگاه كه هنوز هم رايج و اجرا مي شود شايد باز مانده آن دستگاه بزرگ باشد.
--------------------------------------------
پ.ن: تخت طاقديس: مركب از عاج و ساج بوده و طاقي از طلا و لاجورد داشته كه بر آسمان (سقف) آن صُوَرِ فلكي و كواكب با انواع دُر و گوهر تصوير شده بود است و آلتي در آن قرار داشته كه همچون ساعتي سال شمار گردش داشته و ساعات مختلف روز را معين مي كرده است. مجموعه اين تخت سالي يك بار به دور خود مي چرخيد ... در بهار رو به گلزار و در تابستان رو به باغ و در زمستان رو به ايوان داشت. آن تخت در مدت چهار سال، به وسيله يكهزار و صد و شصت استاد كار كه هر يك سي نفر شاگرد و همكار داشتند ساخته شده بود و قالي معروف نگارستان كه پنجاه و هفت گز طول و عرض داشت در اين تخت آويخته بوده و تصوير چهل و هفت پادشاه گذشته ايران با گوهر و زر و سيم بر آن نگاشته بودند.
پ.ن: سي لحن باربد عبارتند از:
1. گنج باد آورد 11. آرايش خورشيد 21. مهرگاني
2. گنج گاو 12. نيمروز 22. مرواي نيك
3. گنج سوخته 13. سبز در سبز 23. شبديز
4. شادروان مرواريد 14. قفل رومي 24. شب فرخ
5. تخت طاقديس 15. سروستان 25. فرخ روز
6. ناقوسي 16. سرو سهي 26. غنچه كبك دري
7. اورنگي 17. نوشين باده 27. نخجيران
8. حقه كاووس 18. رامش جان 28. كين سياوش
9. ماه بر كوهان 19. ساز نوروز يا ناز نوروز 29. كين ايرج
10.مشكدانه 20. مشگويه 30. باغ شيرين

